من نشاني از تو ندارم

 

 اما نشاني ام را براي تو مي نويسم:

 

 درعصرهاي انتظار،

 

به حوالي بي کسي قدم بگذار!

 

 خيابان غربت را پيدا کن

 و

وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو!

 

 کلبه ي غريبي ام را پيدا کن،

 

کناربيدمجنون خزان زده

و

کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام!

 

درکلبه را باز کن

 و

به سراغ بغض خيس پنجره برو!

 

 حرير غمش را کنار بزن!

 

 مرا مي يابي


 

نوشته شده توسط شروین در جمعه بیست و نهم تیر 1386 ساعت 13:6 موضوع | لینک ثابت