درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
نوشته شده توسط شروین در دوشنبه یکم مرداد 1386 ساعت 11:32 موضوع | لینک ثابت
عشق يعني مستي و ديوانگي
عشق يعني با جهان بيگانگي
عشق يعني شب نخفتن تا سحر
عشق يعني سجده ها با چشم تر
عشق يعني سر به دار آويختن
عشق يعني اشک حسرت ريختن
عشق يعني در جهان رسوا شدن
عشق يعني مست و بي پروا شدن
عشق يعني سوختن يا ساختن
عشق يعني زندگي را باختن
عشق يعني انتظار و انتظار
عشق يعني هرچه بيني عکس يار
عشق يعني ديده بر در دوختن
عشق يعني در فراقش سوختن
عشق يعني شعله بر خرمن زدن
عشق يعني رسم دل بر هم زدن
عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق یعنی همچو من شیدا شدن









نوشته شده توسط شروین در جمعه بیست و نهم تیر 1386 ساعت 13:34 موضوع | لینک ثابت
من نشاني از تو ندارم
اما نشاني ام را براي تو مي نويسم:
درعصرهاي انتظار،
به حوالي بي کسي قدم بگذار!
خيابان غربت را پيدا کن
و
وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو!
کلبه ي غريبي ام را پيدا کن،
کناربيدمجنون خزان زده
و
کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام!
درکلبه را باز کن
و
به سراغ بغض خيس پنجره برو!
حرير غمش را کنار بزن!
مرا مي يابي
نوشته شده توسط شروین در جمعه بیست و نهم تیر 1386 ساعت 13:6 موضوع | لینک ثابت
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست
بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن
گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست
پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف
تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست
گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت
جز عشق تو در خاطر من مشغلهای نیست
فتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزند دل من مساله ای نیست
نوشته شده توسط شروین در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 ساعت 8:47 موضوع | لینک ثابت
مرگ از زندگی پرسید این چه حکمتی است که باعث می شود تو شیرین ومن تلخ جلوه کنم
زندگی لبخندی زد و گفت دروغ هایی که در من نهفته است و حقیقت هایی که در تو وجود دارد









زندگی زندونه و اسیر دربندش منم
همه زندونین و کسی نمیاد کمکم
نمی زاره لحظه ای غصه بره از تو سینه
می گه هر جا که بری آسمونش همینه









نوشته شده توسط شروین در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 ساعت 8:41 موضوع | لینک ثابت
شخصي مي گفت من شانزده سال دارم بزرگي به او خرده گرفت که نبايد بگويي شانزده سال دارم بايد بگويي شانزده سال را ديگر ندارم































نوشته شده توسط شروین در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 ساعت 8:15 موضوع | لینک ثابت
مرا آن نازنین از یاد برده
به آغوش فراموشی سپرده
امیدم خفته، اندوهم شکفته
دلم مرده ، تن و جانم فسرده
اگر من لاله ای بودم به باغی
نسیمی می گرفت از من سراغی
دریغا لاله ی این شوره زارم
ندارم همدمی جز درد و داغی
دل من جام لبریز از صفا بود
ازین دلها، از این دلها جدا بود
شکستندش به خودخاهی شکستند
خطا بود آن محبت ها خطا بود
نوشته شده توسط شروین در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 ساعت 9:42 موضوع | لینک ثابت
|
نام : گمنام... شهرت : آواره.... شغل : عاشق.... نام پدر: پريشان.... نام مادر: گريان.... نام خواهر : نگران.... نام دوست : بامرام ... نام اطرافیان: بي خيال.... محله : از ديار فراموش شدگان.... درد : سکوت.... غزل : آه .... دبيرستان : عاشقان..... جرم : دوست داشتن بی دلیل ..... محکوم : به زنده ماندن ... پلاک : بيکران...... نشاني :شهر صفا ، ميدان وفا ، بزرگراه محبٌت ، خيابان آشنايي ، چهارراه سرگرداني کوچهغم |
نوشته شده توسط شروین در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 ساعت 9:40 موضوع | لینک ثابت
ye dokhtare bood ke koor bood ye doost pesari dasht dokhtare asheghe pesare bood va migoft age cheshm dashtam hamishe ba to mimoondam ye rooz yeki peida shod cheshmasho dad be dokhtare, dokhtare did ke doost pesaresh koore goft boro dige nemikhamet pesare labkhande talkhi zado goft az cheshmam khoob moraghebat kon!!!!!!!
نوشته شده توسط شروین در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 ساعت 9:36 موضوع | لینک ثابت